حکایت(حاضر جوابی و مشاعره طعن دار)
چون خبر حکمت و فراست فاضل در بلوچستان طنین انداز گشت کسان بسیاری برای کسب فیض یا برای مقابله و مشاعره با وی از اقصی نقاط بلوچستان به شهر مند سفر میکردند درین میان ملا دادمحمد ساکن پرومی ایران برای امتحان بخت خویش و نیز مشاعره با فاضل سفر نموده و به مند میرود به محض رسیدن خدمت فاضل اشعاری چند به عنوان پیشگفتار ارائه میدهد و میگوید:
سلام عالیک ترا بات پلین فاضل
سلام و درود خداوند خدمت فاضل گل
تمامین شاعرانی استی بلبل
که در میان بقیه شاعران به سان بلبلی میان کلاغ ها هستی
گلامی جستگ و گار انت
خدمتکارم فرار کرده و نا پیداست
بدار پادان منا کار انت
پس خودت را برای خدمت به من آماده کن
فاضل بدون تامل و حتی اندکی مکث میگوید
سلامت بات علیک او یار
سلامت را علیک میگویم
منی دوستی دلی و سیاد
ای رفیق عزیز و فامیل گرامی من
پرومیانی شکر گفتار
و ای کسی که گفتارت برای پرومی ها بسان شکرست
من و یار محمد و کیا
من و آقای یار محمد و آقای کیا
سرو سوجی کنی تیا
میرویم و خدمتکارت را نصحیت میکنیم تا برگردد(زیرا از همین حالا باخته و غلامی نداری)
چمود درکپتگی پاری
تقریبا یک سالست که از وطنت بیرون شده و در راهی
دو گالئ گوشتا په واری
و تمام سروده هایت به زحمت همین دو بیتست(پس دست بر دار)
ملا داد محمد پس از شنیدن این ابیات به نهایت فاجعه پی میبرد و متوجه میشود کارش چقدر بچگانه و بی خردانه بوده است اما وقتی که کار از کار گذشته از مشاعره شکست خورده است .
ایشون میفهمد که هر کس را مجال افتادن با بزرگان نیست و شاعری زیبنده امثال فاض است از فاضل عذر خوایی نموده و به شهر خویش بر میگردد.
دوستان گلم از قبیل این حکایت ها در زنگی فاضل فراوان است و من سعی میکنم در همین وبلاگ در لابلای بقیه مطالبم برای شما بازگو کنم امیدوارم که مورد پسند شما قرار گرفته باشد و کمی و کاستی را در شیوه یبان و ترجمه ابیات را به بزرگی و بزرگ منشی خود ببخشید.
شمئ کسترین برات باز چه شما منت وارنت