بیداد فقر در بلوچستان
خوب حالا که شما با عنوان و چکیده مقاله و واژگان کلیدی آن آشنا شدید وقت آن رسیده است که من وارد مقدمه مقاله بشوم:
استان سیستان و بلوچستان که چند برابر هلند و حدوداً برابر انگلیس است با کمال تعجب در ایران واقع شده است و با اینکه اکثر ساکنین آن بلوچ هستند همه پستهای کلیدی آن دست غیر بلوچهاست. این استان به خاطر نزدیکی به خط استوا در تابستان در معرض تابش عمودی خورشید قرار دارد اما به خاطر دوری از مرکز در تمام فصول سال در معرض تابش حتی افقی مراحم دولت مرکزی قرار نمیگیرد. در فصل ریزش باران هم باران چندانی نصیب این استان نمیشود و در زمان جوشش نفت بشکه ای صد و خورده دلار، دلاری دو عباسی عایدش شد که سربازان گمنام و دسته ای از سیستانی های مکتبی بدنام آن را خوردند و دوقورت و نیمشان هنوز باقی است. زمینهای حاصلخیز فراوانی اینجا و آنجای استان ما هست اما آب نیست! تنها اقدامی که در صد و پنجاه سال اخیر برای این بی آبی شده این است که هیچ دولتی برایش اقدامی نکرده است. در بلوچستان معادن طلا و مس و منگنز و خیلی معادن دیگر که در کتابها نوشته وجود دارد اما چون ما مرزداران غیوری هستیم بناست از آن معادن و مرزهای ایران زمین و تمامیت ارضی کشور نگهبانی کنیم تا روزی با همان واژگان کلیدی که شما را با مفاهیمش آشنا کردم زندان و شکنجه و سپس اعدام بشویم.
در این قسمت از مقاله من باید از متدولوژی برا شما بگویم که چکونه این مقاله را برایتان تهیه کردهام. من بر خلاف روشهای موجود نه به کتابخانه رفتم و نه پرسشنامه توزیع کردم . برای کپی اند پست کردن هم سراغ گوگل نرفتم. فقط در بلوچستان به دنیا آمدم و در ایران بزرگ شدم و جهان را گشتم. حالا هم دنیا را میبینم هم ایران را و هم بلوچستان را. بغض گلویم را می گیرد و از خود میپرسم چرا باید هزاران هزار نفر باشند چون شتر که عمری بار بردهاند و چیزی جز خار ندیدهاند؟
خوب حالا وارد بحث اصلی میشویم. استانی که هفتاد و خوردهای سال قبل در آن نفت کشف شده و اینهمه معادن و استعداد رشد دارد چرا باید عقب افتاده ترین استان کشور باشد؟ چه کسانی هستند و چرا از پنجاه سال قبل در استان ما اسلحه می کشند و کارل آمریکایی می کُشند و خونش را می اندازند به گردن بلوچ و از همه جا بی خبری مثل دادشاه را می کشند؟ چنین استانی که اداراتش به دست خودش اداره نمیشود و پستهایش همیشه سرقفلی دارند و به نور چشمیها بذل و بخشش میشوند مگر میتواند با این بی آبی و بی مهری و بی برنامگی پنجه فقر را از یقه و گلوی خود بکند؟. فقر حالا با ما بزرگ شده ما کنج گِدانهایمان، هم پای بزهای لاغر مردنی خود فقر را هم تیمار می کنیم.
![]()